به نام خدا
هیلا دلم برای رفرنس ِ هشتادو هشت ِ وطن ات تنگ شده .. ماژور های درونی و مینور های بیرونی .. رزیدنتی ات را به من بده بانو ! "دستِ یاری ات را " .. پرانترنی جان به همان زبان فقانسوی ات بخوان ... ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن ، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار .. ای بارون ..
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 9:28 توسط دانـــوش |
. مدار نقطه ی بینش ز خال توست مرا که قدر گوهر یکدانه جوهری داند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 12:49 توسط دانـــوش |
به نام خدا
بال هایم را بگیر و برو ..
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 0:33 توسط دانـــوش |
Heaven and earth
Must I remember ? Why she would hang on him As if increase of appetite had grown By what it fed on and yet within a month ! Let me not think on't Frailty thy name is woman "Hamlet" shakespeare
+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 23:58 توسط دانـــوش |
+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:26 توسط دانـــوش |
آقای فردوسی پور ، یکم از حال و هوای آزادی برامون بگو !
+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 14:48 توسط دانـــوش |
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 23:55 توسط دانـــوش |
منگنه : نقاشی استاد فرازمند منگنه ۲ : نقاشی آخرت که تمام شد با زرد هماهنگم کن استاد ! .. " کلاغ ها را می گویم "
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 16:6 توسط دانـــوش |
دولسینا
دلتنگیهایت را آسیاب کن ! " دون کیشوت " هنوز دیوانه است .. منگنه : مرا " دون " خطاب کن ..
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 0:45 توسط دانـــوش |
گویا
بودن من در اینجا هیچ گونه موضوعیتی ندارد منگنه : برام جالبه ! برام جالبه ! .. ماشه را چکاندی ؟ چکاندی ! چکاندی . " پُر بود یا خالی " فرقی نمی کند مرا کُشتی ..
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 23:38 توسط دانـــوش |
آسمان ِ من ! سرخوشانگی ِ این پسرک ِ سر به هوا را ببخش .. روحیاتِ سر به زیری و مُشت به آسمان ِ ایرانی ست ! به کنجد ِ نون چشمانت قسم تو بوی آگاروود ِ شرقی می دهی .. قداست ِ سبز ِ از دست رفته ی خاک . مرا نبین که چنین سر به زیر و آرامم ، دو چشم سبز ببینم نگاه خواهم کرد .. منگنه ۱ : بوی بادمجان ِ کبابی می آید .التماس به خدا شجاعت است برآورده شدنش نعمت و برآورده نشدنش حکمت ..
التماس به خلق ذلت است برآورده شدنش منت و برآورده نشدنش خفت ..
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 15:39 توسط دانـــوش |
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 23:2 توسط دانـــوش |
کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند.
مرجان لب لعل تو مر جان مرا قوت یاقوت نهم نام لـب لـعل تو یا قـوت منگنه : کتاب : فی حقیقه العشق ، یا مونس العشاق اثر : شیخ شهاب الدین ابوالفتوح یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی ! کتاب : سیر حکمت در اروپا اثر : رنه دکارت حلالیت : هر کسی که به من سر زده نتونستم بهش سر بزنم . هر کسی که برام نظر گذاشته . دل هر کسی رو که شکستم هر کسی رو که ناراحت کردم . حلالم کنید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 0:0 توسط دانـــوش |
مُهرپیشانی !
تو را به جا می آورم
آنچنان که تو نماز را پیشانی ام بوی تو را می دهد .. منگنه۱ / ویتگنشتاین : هیچ جمله ی فلسفی وجود ندارد راست می گفت او ، کسی چون تو ندیده بود ! منگنه۲ / آتشکده نیست ، دلم به حال خودم می سوزد ..طوبی ، طوبا ، توبا ..
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 22:50 توسط دانـــوش |
زولبیا بامیه می خواهد ..
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 20:11 توسط دانـــوش |
هیلا فهم بالایی نمی خواهد درک زبان فرانسه !
? tu vas ou تلفظ : تو وَ او ؟ ترجمه : کجا می روی ...
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 13:25 توسط دانـــوش |
hi Hila
Bonjour
? Comment vous appelez-vous
My name is danosh ! ها
Enchanté e
Nice to meet you too ! ها
? Tu es d'où
I am from iran ! ها
! ha
! I am from iran ... like this cat ... miu ! miu
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 13:19 توسط دانـــوش |
هوا گرم است انگار

حراج این روزهای پاساژ ونک را دوست دارم /
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 14:21 توسط دانـــوش |
دلم سکوت می خواهد
و تورا - پابرهنه - دستم را بگیر
با صدای ساز کولی های نامرئی
که با آتش
می رقصند
مرا
به من
برسان ..
سوزن/ ترجيح ميدهم با کفشهايم راه بروم و به خدا فکر کنم
تا اينکه در مسجد بنشينم و به کفشهايم فکر کنم !
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 1:24 توسط دانـــوش |
شب از راه می رسد
و من به روشن ترین قسمت چشمانت ، - تاریک ترین نقطه ی بودنم - فکر می کنم .. سوزن / قسم به رژلب ِ پاریسی ات به چشم جورجیو آرمانی نگاهت می کنم ..
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 22:48 توسط دانـــوش |
قرار است سه روز دیگر برایت شعر سپید بنویسم از تو دایره می سازم وقتی تو نیستی " این قسمت خلاء معنایی دارد " و ساعتم را گم می کنم مچ دستم را که می گیری تاریخ می شویم با صدای تیک تاکِ کفش هایت ... منگنه : خیال ، زبان ، موسیقی درونی ، اندیشه ، عاطفه ... سوزن / منگنه ام تمام شد

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 14:26 توسط دانـــوش |
اسمت را از اینجا
پاک کردم که فقط در دلم باشی .
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 13:38 توسط دانـــوش |
آقای کلاغ
تو قار غار ، کمینه می شوی ! من جفت جفت مینی مال ! منگنه: در مقابل دو چیز کنترل ام را از دست می دهم میرزاقاسمی و تی شرتهای نیمانی
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 14:3 توسط دانـــوش |
این را هم بگویم که لال از دنیایت نروم
از عشق که با تو می گویم همیشه خمیازه می کشی ! دلبرک .. از خدا که پنهان نیست ! من عاشق ِ دندان ِ نیش تو شدم ! منگنه: چقدر از این زاویه زیباتری .:
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 15:47 توسط دانـــوش |
به نام خدا
من هیچگاه عشق کسی را ربایش نکردم گوشه نشین شدم ، چون عاشق تری به " او " دلش را شکستم ، که تو بند اش بزنی ... " او " شاید کار مرا درک نکند ! ولی من " تو " را خوب درک می کنم . منگنه : دل نخواهم آنِ من کو ٬ آنِ من کو ٬ آنِ من ... منگنه ۲ : شنیده بودم مهربانی می دانی . دوست ندارم با تو اشتباه گرفته شوم . منگنه ۳ : کبوتر با کبوتر باز با باز .. اقای کلاغ ! " من غار خودم را دارم " منگنه ۴ : مدتی نیستم . به اندازه ی مثنوی طولانی ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 4:49 توسط دانـــوش
یک عمر
افلاطون ،ارسطو ،سقراط ،نیچه ،بطلمیوس ،اسـپنسر
راسل ،کانت ،کنت ،بیکن ،دکارت ،دیویی ،ویتگنشتاین ...
فلسفیدن که معنی را معنی کنند ، نشد !
اوی من ، چگونه در این چند واژه تو را تعریف کنم ؟
منگنه : محرمانه
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 2:49 توسط دانـــوش |
خدابانو
تو آینده در گذشته ای .. و من حال استمراری .. راستی !!! چرا در فارسی پنج تا گذشته داریم یکی حال ؟ چرا در فارسی آینده نداریم ؟
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:49 توسط دانـــوش |
کلاغ پر ...
گنجشک مُرد !! بازی ِ این روزها ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 3:30 توسط دانـــوش |
عمق ِ گرسنگی ِ چشمان ِ من و کویو گونه گی ِ جادوی سرخ ِ تو ...
بازی ِ گرگم به حوا ! چو نازِ او کشم ، تو دود می شوی ؟ آقای کلاغ .. در این درگه ،که گه گه ،که که و که که شود ناگه ... من و تو نداریم عزیزم .. لعنت به من ! فالم تلخ است .. در فنجان قهوه ات با من برقص ... دلم ! چهارپاره ایست این چنین و از این دست ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 3:22 توسط دانـــوش |
صدایی گرفته " تو را دوست دارم " را با پیانو می خواند
زِ پوچ ِ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را اِی کهن بومُ بَر دوست دارم
تو را اِی کهن پیر ِ جاوید بُرنا
تو را اِی گرانمایه ! دیرینه ! ایران !
تو اِی شور بوم غمین !
پُر از خون دِلُ مهربان چهر !
تو اِی دختِ شرمگین ِ امّید !
تو را دوست دارم، اگر دوست دارم !
تو را دوست دارم، اگر دوست دارم ...
منگنه : فکر کنم مننژیت مزمن گرفتم چه اسم شیکی هم داره !
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:9 توسط دانـــوش |